قهرمان ميرزا عين السلطنه

1750

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رضايف پس از مراجعت از سمرقند نزد حاجى محمد باقر آقا تاجرباشى « رضايف » فرستادم خودش ديدن آمد و خيلى اظهار خجلت مىكرد كه يقين دارم آن‌طور كه بايد خدمت نكرده‌اند و اگر به من گفته بوديد مىنوشتم خيلى بيشتر اسباب راحتى شما فراهم مىشد . خصوصا كاغذى به قوش‌بيگى مىنوشتم البته پذيرائى مىكرد و از ترتيبات بخارائى و در خانهء امير خوب تماشا مىكرديد . كاغذى هم به مشهدى كاظم نوشت اظهار امتنان مرا رسانيد . تاجرباشى برعكس تمام اتراك آدم معقول مؤدب تربيت شده به نظر آمد . اغلب نقاط فرنگستان را گردش كرده و در شهرهاى روسيه سالها اقامت كرده و تجارت دارد . مىگفت هيچ‌وقت در سال يك جاى اقامت نداشتم . چند سال است در مشهد مقيم [ ام ] و نمىدانم براى چه مانده‌ام . من هيچ ايشان را نمىشناختم و الا البته سفارشى گرفته [ بودم ] و حكما خوشتر مىگذشت . كارخانهء چراغ برقى آورده مىگفت از بس اسباب زحمت و توقع شد ناچار خواباندم و متروك افتاده است . سلام به اسب عصر خانهء مظفر نظام رفتم . هروقت اسب مظفر نظام را سوارم سربازهاى فوج مخصوص احترامات كرده سلام مىدهند . اگر اسب منصور السلطنه را سوار باشم سربازهاى فوج افشار در حقيقت به اسب و جلودار احترام مىكنند نه به من . ساخلوى خراسان اين دو فوج ساخلوى خراسان است . از هركدام چهار صد نفر بيشتر حاضر نيست . مابقى غائب [ اند ] . خوب دخلى دارند . اولا آنچه مرخص شده مبلغى تنخواه تعارف گرفته‌اند كه مرخص نموده‌اند . ثانيا تمام مرسوم و مواجب جيره و قيمت ملبوس آنها را در مدت مأموريت مىبرند . مواجب محلى آنها را هم نمىدهند . در اين‌جا هم آنچه حاضر خدمت باشند به هزار اسم و رسم هرچه پيدا كنند از كاسبى و مزدورى و عملگى از چنگشان بيرون مىآورند . يك شاهى خرج نوكر ندارند . از مهتر تا پيشخدمت سرباز است . مداخل منصور السلطنه فريب چهل نفر از رعيت كشمرز و برزلجين در اين فوج افشار بكشلو سرباز است .